جلوی زنش و دختر کوچولوش فاطمه

بسم الله

امروز صبح دوست عزیزم جحت الاسلام محمد روشندل رو به خاک سپردیم. یادش بخیر چه روزهایی از ما ها توی بنیاد شهید عکس می گرفت وقتی برای روئیت شهدا می رفتیم. با چه ذوقی طلب صلوات می کرد«بر قامت بی سر شهیدان صلوات». یادم رفت بگم بر و بچ هیئتش رو برده بود بند بهمن که سه تا خواهر می افتن توی آب. برای نجات آنها می پره توی آب انها رو نجات مده ولی خودش جلوی زنش و دختر کوچولوش فاطمه غرق میشه. امروز توی گلزار شهدا هی اعلام می کردن دایش فلان میگه، عموش بیسار میگه. میگن خانومش گفته این ها سالی یک بار هم سراغ محمد رو نمی گرفتن. 



یادش بخیر شب جمعه ها گلزار ، محمد... یادش بخیر روئیت شهدا. خیلی علاقه داشت.خودش هم بچه شهید بود. روزی که باباش رو دفن میکنن به دنیا اومده بود. شب جمعه ای که گذشت به یکی از دوستان گفته بود 27 سال یتیمی خیلی سخته.
محمد جان از امشب پیش بابای شهیدت راحت و آسوده بخواب.
یه طلبه غریب رو یاد کنید با ذکر صلوات و دعا و صدقه

پی نوشت//////////////////////////////////////////////
1) مطلب مرتبط: برایش دعا کنید... (کلیک کنید)


آخرین یادداشت های وبلاگ

تغییرات
دستانی کوچک به پهنای یک حماسه
کودک که بودم می خواستم ...
ما رو به اسم کی می شناسن ؟
[عناوین آرشیوشده]